پزشکی در دوران مدرنيسم و در برخورد کلی از دو سده قبل با فلسفه مادی گری منطبق با ديدگاههای فلسفی آن روز جهان غرب، بخصوص نظريات کلودبرنارد، متولد شد و نگرش آن به سلامت و بيماری ديدگاه بيولوژيک محض (زيست شناختی) بود. با نزديک شدن به قلههای درک زيست شناختی از انسان و گذر از دوران مدرنيسم و رسيدن به دوران پس از مدرنيسم(post-modernism) ، ناکافی بودن ديدگاههای زيست شناختی در حل مشکلات انسان و در نگاه به سلامتی و بيماری آشکارتر گرديده است. تحقيقات متعدد دانشمندان از يک سو و بازگشت جامعه به ارزشهای انسانی از سوی ديگر، افقهای درمانی جديدی را گشوده است. پزشکی جايگزين (Alternative Medicine) رشد فزايندهای يافته و فلسفه زيست شناختی در تعريف سلامتی و بيماری و برخورد با انسان جای خود را به فلسفه کلنگری يا جامعنگری (Holistic view) داده است. در اين فلسفه نگاه به انسان در ابعاد زيست شناختی، ذهنی، اجتماعی، روحی ـ دينی (معنوی)، و تعاملات انسان با مجموعه جهان خلقت به عنوان محيط زندگی او، مورد توجه قرار گرفته است. و از آنجا که اين مقوله مدتی است در کشور ما موضوع بحث محافل علمی آموزش عالی و نظام ارائه خدمات بهداشتی - درمانی قرار گرفته، آشنايی با مفاهيم، تاريخچه و اصول اساسی اين ديدگاه، ضروری می نمود.